تبليغاتX
تازیانه

تازیانه

اجتماعی ، سیاسی ، ادبی ، فرهنگی

آدرس جدید من در بلاگر
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 2:14  توسط طاهر اکوانیان  | 

فکر نکنم هیچ رسانه ای در جهان مثل صدا وسیمای حکومت ایران به تخریب وجهت دهی به افکار عمومی مشغول باشد .این گونه نگرش از زمان لاریجانی تا کنون با شتاب بیشتری به این کثافت کاری و گند زنی به همه چیز ادامه میدهد .شاید اغراق نباشد اگربگوییم  تمام برنامه های این سازمان باهدف ضربه زدن به روان مردم درطول شبانه روز به کار خود بی هیچ رقیبی مشغولند .

نه نظارتی ،نه فریاد اعتراضی ،نه تحلیل و نظری دراین مورد ازهیچ طرف این ویرانه به گوش نمیرسد.به راستی برای مقابله با این سیل ویرانگر مردم باید چه تدبیری اندیشیده شود .؟

در روزهای انتخابات و یا تظاهرات به انواع حیل متوسل میشوند تا سطح مشارکت مردم را به خواست حاکمین بالاو پایین کنند .از مصاحبه با ایرانیان خارج کشور گرفته با قیافه های آنچنانی وفکل وکراوات تا زنان ودخترانی که قسمتی از موی سرشان تا حد زیادی بیرون از رو سری در باد پریشان میشود .کسانی که در بقیه سال به هیچ وجهی نشان داده نمیشوند ویا حتی تا همین دیروز به جرم بد حجابی و عدم رعایت موازین اسلامی بازداشت میشدند.مردمیکه در این موقع دم از ملی گرایی و وطن پرستی میزنند سوژه دوربینهای فرصت طلب رسانه حکومتی میشوند که پیش ازاین انگ  خیانتکار رابه همه شان زده بود و بسیاری از آنان را به جاسوسی متهم نموده و روانه زندان میکند .

ما نمیفهمیم یا آنها خوب کارشان را بلدند ؟!مردم ساده لوحند یا آنها رگ خواب این جماعت را پیدا کرده اند.؟چرا آگاهان به مسئله به هر طریقی صدای اعتراض و فریاد شان را بلند نمیکنند تا حداقل بخشی از این تخریب کمتر شود . چگونه است که در مجامع روشنفکری کمتر به این جریان آشکار وغیر انسانی که دامنه اش همه شهرها و روستاهای کوچک وبزرگ را فرا گرفته اشاره ای هر چند مختصر نمیشود؟به نظر میرسد اگر قدرت اعتراض یا شیوه دیگری (نوشتن مقاله ،سخنرانی ،گفتگو بامردم و..........)برایمان مانده همه راباید یک جا علیه این جریان به کار بریم.

تکرار بیش از حد اخبارو سخنرانیهای حال به هم زن مسولین نظام و تاکید بی اندازه و زننده روی خواسته های آنان ،بزرگ نمایی مشکلات جهانی و دیگر کشورها و کم اهمیت جلوه دادن مشکلات داخلی ،دروغ پردازیهای کودکانه و پو شاندن معضلات داخلی و همه وهمه اوضاع داخل وخارج را چنان نشان میدهد که هر بیننده ای فکر میکند این کشور به همین زودی گلستان شود و دیگر کشورها زود است که به نابودی کشیده شوند .

جادارد دراین مورد بیشتر فکر کنیم و با آگاهی از عواقب چنین کاری به مقابله با این جریان برخیزیم.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 3:25  توسط طاهر اکوانیان  | 

باطرح چند سوال همگانی و همیشگی به سراغ انتخابات میرویم .

۱ـآیا رییسج جمهور درهر صورت احمدی نژاد است و بقیه خواسته یا نادانسته برای بازار گرمی آمد ه اند

۲ـآیا همه ما نمیدانیم هر کس با هر شعاری هم که رای بیاورد فقط مجری خوب یا بدی میتواند باشد

۳ـآیاتحریم بی برنامه و از سر تنبلی و ادای مخالفت را در آوردن میتواند تاثیری در وضعیت حال وآینده داشته باشد

۴ـآیا برای حاکمان و شخص رهبر فرق میکند چه کسی رییس جمهور باشد ،در صورتیکه همیشه این اوست که حرف آخر را خواهد زد .

۵-آیا راه دیگری نیز غیر از انتخابات وجود دا رد .واگر هست بایید چگونه و توسط چه کسانی طی شود .

تا بعد............

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 16:15  توسط طاهر اکوانیان  | 

اصلاحات در هر جامعه ای ودر هر زمان ومکانی اگر حرکتی رو به جلو نداشته باشد ،طبیعتا نمیتواند چنین نامی به خود بگیرد و شایسته تر همانست که آنرا ارتجاع بنامیم تا بیخود با مفاهیم دهن پر کن و دمکرات منش بازی نکرده باشیم .

اصلاحات و اصلاح طلبی که خواستی حداقلی در حوزه سیاست است ، بنایش بر اینست که لنگ لنگان قدمی بر دارد تا اگر شد بعضی از لایه ها(ونه بنیادها)ی حکومتی را در اینجا کمی تا قسمتی جا به جا کند .این کمترین خواست وتوقع به این دلیل روشن که نیروی زیادی هم لازم ندارد گاه از طرف منادیانش نیز آنطور که باید جدی گرفته نمی شود وباز بدین خاطر مردم هم با نظر به این خواسته ها و موقتی بودن و انتخاباتی شدن چنین نظریه هایی آنها را زود فراموش میکنند وباور عمیق به نظریاتی از این دست ندارند .شاید یکی از دلایلی که مردم ایران یکباره دست به انقلاب میزنند ویا اغلب به لاک خود فرو میروند ودست از هر امیدی می شویند ،نداشتن باور عمیق به گفتمانهای سرد و افسرده ای مثل اصلاحات،گفتگوی تمدنها ،و............ باشد .آنها یا زود به خیابان میریزند وحادثه ساز می شوند ویا نومیدانه وبا همکاری بعضی نهادهای الهی احمدی نژاد را به ریاست جمهوری میرسانند .

خرداد ۷۶اما در این بین جهشی بود برای فرا روی از این وضعیت و وارد شدن به فضایی که به نظر میرسید به امتحان کردنش می ارزد . چه گرو هها وافرادی که بعد از مدتها به خواست واراده خویش انتخاب کردند وامید داشتند تا اگر شده مدتی را نیز طور دیگری زندگی کنند که انگار دنیای معاصر درست یا به غلط داشت با شتاب بیشتری ادامه اش میداد (،فضایی نه چندان هم دیگر گونه ،که دیگر گونه در این جا که ماییم با در نظر گرفتن موانعی ازلی وانگار ابدی ،)ما اما نشدیم آنچه میخواستیم !چرا که تاریخمان را دور زده بودیم واین با طبیعتمان سازگار نبود ،ناسازگاریی که منتخب مردم بیشتر به آن دامن میزد و وسر و صدای دهل عدالت کوبش حواس برای مردم خواب دیده نگذاشته بود .

خاتمی زود برید وزودتر ازاو مردم کنج دنج خود را باز یافته بودند .خرداد ۷۶جنس دیگری نبود ،چرا که زود به سمت یکی از همان دو باور غلطید .خاتمی قرا نبود کار ستانی کند آنگونه که مردم میخواستند وگرنه نمی آمد وبهتر است بگوییم اگر می آمد روبروی مردم می ایستاد و تدارکاتچی که نه مسلسل چی میشد.

اصلاحات قرار است روبه جلو داشته باشد واصلاحیه بزند بر ضعفهای پیدا ونه پنهان دولت ونه حاکمیت .زیاده رویش شاید منجر به نابودیش شود ،آنطور که زیاده خواهانش یا به زندان افتادند یا تیر خوردند ویا هم بار خویش بسته راهی فرنگ شدند تا در آنسوی دیوارها ندای آزادی سر دهند .دور تازه ای اما آغاز شده است وبازی همچنان ادامه دارد ومردم نیز تا اطلاع بعدی در صحنه حضور ندارند .مردمی که از بس دست به دامن صندوقهای رای شده اند روی دیدن آنها راندارند ونفرین شان میکنند ،مثل نفرین مادران در غیاب فرزندانی که ازدستشان عاصیند اما به محض شنیدن شایعه ای مبنی بر مصدوم شدنشان زود به سر و سینه میزنند و فریاد وا مصیبتا سر میدهند.مردمی که به گواهی صفها غایب انتخاباتند وبه شهادت رسانه ملی عاشق ،مرد م دو پاره وبی تکلیف دهانشان همیشه ازتعجب بازاست.

خیز دیگری برداشته اصلاحات ودست به دامن خاطرات شده است .خاطرات رنگ ورو باخته ای از دورانی مجهول .خیزی که از فرط عقب روی دیگر نای پریدن ندارد .به گواهی گفته ها و تریبونها ی درون گروهی وحتی شخص "خاتمی "احتمال حضور میر حسین موسوی( از بقایای جنگ هشت ساله )در انتخابات آینده محتمل و نزدیک به حتمیست .کارنامه نا مشخص نخست وزیر کم اختیار در بدترین شرایط تاریخی مملکت چیست که این گونه نوید آمدنش را به ملت در حال انتظار میدهند؟!خاتمی با رای بیش از بیست میلیونی خویش چه تحول عظیمی در عرصه سیاسی به وجود آورد، که میر حسین قرار است به فرض برد با رای شکننده اش آنرا ادامه دهد .آیا جزپناه بردن به خاطرات دلیل دیگری برای این انتخاب هست ؟ خاتمی( بادر نظر گرفتن قبولی احمدی نژاد با هر ترفندی  ) سعی در به میدان آوردن میر حسین دارد تا ازاین طرف وبا مجاب نشدن کروبی از طرف دیگر دوره چهار ساله دوم احمدی نژاد بگذرد و چهار سال بعد همه دست به دامن او شوند ،تا هم تب میر حسین  میر حسین خوابیده باشد وهم باد کروبی خالی .

با این حساب باید گفت بیچاره ملت  بیچاره میر حسین وکروبی   وبیچاره اصلاحات.

این پست را چند ماه پیش و قبل از اعلان نامزدی خاتمی نوشتم و الان به بهانه اینکه در مورد انتخابات بیشتر بنویسم دوباره گذاشتمش .

حالا که تا حدودی پیش بینیها و انگاره هایم درست از آب در آمده این رویه را ادامه میدهم تا چه شود ! 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 11:42  توسط طاهر اکوانیان  | 

فضای انتخابات ریاست جمهوری در این روزها سرد تر از آنست که بتوان نامی بر ان گذاشت .نه حرفهای گنده کروبی دیگر خریداری دارد نه نو آوریها و تغییر نگرش میر حسین .احمدی نژاد هم که هر چه رو میکند به پشت می افتد .

با این حساب که بیشتر از چهل روز دیگر قرار است در این مملکت مهمترین انتخاب ممکنه صورت گیرد ،چگونه است که این همه در سردی و بی تفاوتی به سر میبریم، آیا دیگر برایمان فرقی نمیکند چه کسی رییس جمهور باشد .؟ویا در بی اعتمادی کامل نسبت به همه چیز به سر میبریم !

بر ما چه رفته است ؟

بر ما چه میرود ؟

ما.......................؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 13:1  توسط طاهر اکوانیان  | 

خواستم هر طور شده مطلبی ینویسم و به روز شوم تا  دغدغه به روز نشدن دست از سرم بردارد وهم به این بهانه قسمتی از نوشته های مارکس را در مورد آزادی مطبوعات که در مملکت ما کمترین بهایی به آن داده نمیشود را نوشته باشم .در این نوشته نیز مثل اغلب نوشته های مارکس تیز بینی ومو شکافی مثال زدنی دیده میشود که هنوز خواندنش خواننده را به شگفتی وا میدارد.

مارکس این مقاله را در دفاع از آزادی مطبوعات درآ لمان وعلیه قانون سانسور نوشته است.

در قانون مطبوعات آزادی مجازات میکند .در قانون سانسور آزادی مجازات میشود .قانون سانسور قانون بد گمانی علیه ازادی است .قانون مطبوعات رای اعتمادیست که آزادی به خود میدهد.قانون مطبوعات سوءاستقاده از آزادی را مجازات میکند.قانون سانسور آزادی را به عنوان سوءاستفاده مجازات میکند .با آزادی چون جرمی جنایت کارانه بر خورد میکندویا آیا در هر قلمروی چون مجازاتی خقت بار و تحت نظارت پلیس تلقی نمیشود.قانون سانسور تنها شکل قانون را دارد...............

مطبوعات سانسور شده حتی وقتی محصولاتی خوب پدید می آورند بد باقی میمانند زیرا این محصولات تا جایی خوب هستند که نماینده مطبوعات خوب در چار چوب مطبوعات سانسور شده باشند واین خصوصیت را نداشته باشندکه محصولات مطبوعات بد هستند.

مطبوعات آزاد حتی وقتی محصولات بد تولید کنند باز هم خوب هستند زیرا محصولات بد آنها انحراف از ماهیت ذاتی مطبو عات آزاد است.

سانسور همه ما را در حالت انقیاد نگه میدارد .همان طور که همه در یک رژیم استبدادی اگر نه از لحاظ ارزش بلکه از لحاظ نبود ارزش با هم برابر هستند .سانسور اعلام میکند که نویسنده در بهترین حالت نیز در چارچوب مرزهای قلمرو آن مزاحم ونا مطلوب است .

آزادی مطبوعات یقینا با جماعتی بزرگ از نویسندگان رسمی که ازصفوف خود استخدام میکنید به دست نخواهد آمد نویسندگان با صلاحیت نویسندگان رسمی خواهند بود ،مبارزه میان سانسور و آزادی مطبوعات به مبارزه میان نویسندگان با صلاحیت وبی صلاحیت بدل میشود .

(سانسور وآزادی مطبوعات )کارل مارکس . ترجمه ی حسن مرتضوی

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 13:20  توسط طاهر اکوانیان  | 

بهانه برای نوشتن زیاد شده است و باز هم اما حوصله وانگیزه کم .

تا به خود بیایی و بجنبی حوادث متفاوتی از کنار و درونت گذشته اند بی آنکه به واکنش وادارت کنند آنوقت باید نهیبی بزنی و بر رفته ها مثل همیشه افسوس................... افسوس   

لیک بی مرگ است دقیانوس .

مرگ ما تکراریست که هر روز وساعت بر ما میرود و هیچ کاریش هم نمیکنیم ؟

زندگی ما هم تکراریست که ..............................

آشوب اما آشوب درون نمیگذارد به امان خویش باشی وبر سرنوشت خویش گریه سازکنی !!!

با این همه ای قلب در ب و داغون از یاد مبر که ما هیچ کس رعایتمان رانکرد هر چه بودیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 1:8  توسط طاهر اکوانیان  | 

شاید در این مملکت از هر گر وه ،مرام ،دین ومذهب فرد یا افرادی را به جرم سیاسی بودن و یا ضد انقلاب بودن دستگیر ومحاکمه کنند ،صدای اعتراض ودادو فریاد حداقل چند تنی دیگر از احزاب وگروهها وفرقه های موجود تا حدودی هرچند نارسا به گوش برسد ،که باز جای خوشحالی دارد ومایه دلگرمی.

دانشجویان چپ وراست به حمایت از رفقای خود و گاهی هم دیگران  جلساتی بر پا میکنند ،معلمان وکارگران هم اخیرا از این دست برنامه ها دارند،منادیان حقوق بشر وفمینیستهای وطنی هم برای اهداف خود بیکار نمینشینندو با آب وتاب زیاد امضا وطومار جمع میکنند ،همه این کارها در هر سطحی برای مقابله با وضع موجود انجام می گیرد و مایه امید واری .

به بها ئیان و دیگر فرقه ها که میرسیم اما گویی موضوع از جنس دیگریست و اصلا به کسی ربطی ندارد وانگار نه انگار که آنها نیز انسانند وحق اظها ر نظر وزندگی دارند .

چه بیانیه یا اعلام حمایت جدی و پیگیری از طرف دیگر گروههای سیاسی ومردمی  علیه دستگیری بها ئیان صادر شده است و چرا ما نیز آنها را به یاد نمی آوریم و گاه دانسته و نادان مستحق چنین بر خوردهایی میدانیم .آیا میتوان گفت که به علت کمرنگ بودن حضورشان در مناسبات موجود و نداشتن تبلیغات کافی ماهم ازشان بی اطلاعیم ؟.شاید هم به دلیل نپرداختن رسانه ها و روز نامه نگاران وطنی به این موضوعات ما نیزدلخوشی برای همدردی نداریم!

بقیه ادیان و مذاهب و فرقه ها برای بهبود وضع بشر و رهایی از ظلم و خفقان چه کرده اند که بها ئیان عاجز از انجام آنند .؟!

بهاییان در کدا م خونریزی تاریخی و دینی و قومی یا قبیله ای نقش بازی کرد ه اند ؟!.

ریشه تمامی فرقه های موجود کجاست که بها ئیان به بی اصالتی و انحراف متهم میشوند ؟!

سوالهای این چنین و نبود پاسخهای قانع کننده آدم را به این سمت میبرد که شاید بیشتر دادو فریادها و اعتراضات اصالت و ارزش انسانی چندانی ندارند و فقط ادای دموکراسی وحقوق بشر را در می آورند.

سخن از آزادی تا زمانی که یک نفر در بنداست بی معناست .

وباز به قول لنین هر وقت حرف از آزادی شنیدیدفورا بپرسید آزادی چه کسانی ؟! 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 17:45  توسط طاهر اکوانیان  | 

ضدّ خاطرات / بمب ساعتی
5
02
2009

 

 

نخستین باری که او تصمیم گرفت حقیقتاً یک مارکسیست باشد، وقتی بود که کتاب «چه باید کرد؟» لنین جوان را خواند. نه به این خاطر که آن را یک نویسنده‌ی بزرگ نوشته بود یا اینکه با تمام محتویات آن موافق بود. بل به این خاطر که این نخستین کتابی بود که به او نشان داد که یک متن چگونه می‌تواند نقش یک بمب ساعتی را بازی کند. نقش جعبه‌ی کوچکی که من پیش‌تر آن را «جعبه‌ی تاریک» نامیدم. همچون جزوه‌ی «دولت و انقلاب» که لنین در نامه‌ی مشهور «بین خودمان بماند» به کامنف می‌گوید داخل پوششی آبی بسته‌بندی‌اش کرده. یک متن انقلابی : بسته‌ی کوچکی که با رنگهای شاد کادوپیچ شده و به شما هدیه می‌شود، اما توی آن یک بمب کار گذاشته‌اند. یا یک فایل پی‌دی‌اف معمولی که به عنوان یک جزوه، مقاله، کتاب شعر، یا نمایشنامه دانلود می‌کنید اما در آن ویروسی هست که به مغزتان سرایت خواهد کرد. آیا این همان اسب چوبی جنگ تروا نیست؟

 

کتاب ارزشمند کتابی‌ست که نقش سفره‌ای رنگارنگ را بازی کند در مقابل تکثرگرایی اشتهای خوانش مخاطب، و حقیقت در آن چیزی نباشد جز یکی از احتمالات منطق استثناها. کتاب بی‌ارزش اما کتابی است که نقش یک بمب ساعتی را بازی کند. پس زنده باد کتاب بی‌ارزش! این می‌تواند کتاب بردگان باشد. کتابی که با ورق زدنِ هر صفحه‌اش صدای تیک تاکی را بشنویم که رفته رفته به یک انفجار منجر خواهد شد. «چه باید کرد؟» در 1902 منتشر شد و در 1917 منفجر شد !

بابک سلیمی زاده

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 13:22  توسط طاهر اکوانیان  | 

- روزنامه کارگزاران

چپِ مدرن و به راستی پیشرو، چپ فمینیستی است

محمدرضا نیکفر، متفکر و نویسنده ایرانی مقیم اروپاست که نه ‌از دور که به‌واقع و دقیقاً از کنار ما، دستی بر آتش مجادلات و مباحثات نظریِ اجتماعی و سیاسی ایران داشته است و دارد. نیکفر به‌رغم دوری از فضای عینی مسائل ایران، هرگز در اندیشیدن، مقوله‌بندی و به‌قلم‌آوردن این مسائل، برخلاف بسیاری چهره‌های دیگر، غریبه و ناشناختنی ننموده است، هربار خواندن مقالات و حرف‌های‌اش برای مخاطبان داخلی، برانگیزاننده و برای نظریه‌پردازان دیگر محل توجه و تامل جدی بوده است.

از قضا، واکنش‌اش به مناظره قلمی سروش و آیت‌الله‌سبحانی، به مجموعه تازه‌ای از واکنش‌ها دامن زد، از جمله، سخنرانی مراد فرهادپور در دانشگاه تهران که طی دو روز گذشتهْ متن کامل آن را در همین صفحه خواندید. اهمیت روش‌شناسی نیکفر، حداقل درباره روند سکولاریسم، نگرش نا«ذات‌گرایانه»‌ای است که برای فهم سکولاریسم به‌کار بسته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 13:30  توسط طاهر اکوانیان  |